تبلیغات
تدریس خصوصی زبان انگلیسی

بازی هنگ من برای یادگیری واژگان

[ شنبه 24 آبان 1393 ] [ 12:00 ب.ظ ] [ شهریار قربانی ]

علائم ریاضی در انگلیسی


علائم ریاضی در انگلیسی

1)  +  plus

مثال :Two plus three is five . (2+3=5)

 

2) -  minus

مثال : Six minus four is two. (6 – 4=2)

 

3) × multiplied by

مثال : Two multiplied by three is six. (2×3=6)

 

4) ÷  divided by

مثال )  Thirty six divided by 4 is 9.  (36÷4=9)

 

5)    equal / is

مثال ) Two plus three equals / is  five. (2+3=5)

 

6) per cent  /%  percent

توضیح = استرس (آوای بلند) روی c قرار می گیرد.  s  جمع نمی گیرد.

مثال )  of the people who work here are men. (90%) Ninety percent

مثال )often stated that we use only 10 per cent of our brain.   It is

اصطلاح = کاملا one/a  hundred percent  =  completely

مثال )  I agree with you a hundred percent.

 

7) 3²  three squared

مثال )  Four squared is 16. (4² = 16)

 

8) 5³  five cubed

مثال )  Two cubed is 8 / The cube of 2 is 8.

 

9) power

توضیح = توان

مثال) Three to the power of two is 9. (3²=9)

مثال) Four to the power of three is 64. = 4³=64

 

10)  √  square root

توضیح = جذر

مثال )   The square root of 64 is 8.

 

11) cube root

توضیح = ریشه سوم

مثال )  The cube root of 64 is 4.



منبع : باشگاه زبان آموزان انگلیش کمپ

www.englishcamp.ir



[ دوشنبه 17 شهریور 1393 ] [ 06:48 ب.ظ ] [ شهریار قربانی ]

علائم راهنمایی و رانندگی Road signs


Traffic signs

 

Traffic Lights, with Right Hand Arrow

 

 

 

 




[ یکشنبه 16 شهریور 1393 ] [ 06:43 ب.ظ ] [ شهریار قربانی ]

سترس (stress) در زبان انگلیسی

سترس (stress) در زبان انگلیسی

در بیشتر دیکشنریها برای نشان دادن استرس (stress) از علامت  '  استفاده می‌کنند. گاهی هم از حروف بزرگ استفاده می‌شود. به عنوان مثال به کلمه‌های زیر دقت کنید:

magazine /, ' /

letter /' /

در کلمه اول استرس روی سیلاب (یا بخش) سوم (-zine) و در کلمه دوم روی سیلاب اول (-let) قرار دارد. هر کلمه انگلیسی که دارای دو یا چند سیلاب باشد، حتماً دارای یک سیلاب استرس دار نیز می‌باشد:

'yellow (= YEL + low)

sham'poo (= sham + POO)

com'puter (= com + PU + ter) 


استرس (stress) در زبان انگلیسی

در بیشتر دیکشنریها برای نشان دادن استرس (stress) از علامت   استفاده می‌کنند. گاهی هم از حروف بزرگ استفاده می‌شود. به عنوان مثال به کلمه‌های زیر دقت کنید:

magazine /,'/

letter /'/

در کلمه اول استرس روی سیلاب (یا بخش) سوم (-zine) و در کلمه دوم روی سیلاب اول (-let) قرار دارد.

هر کلمه انگلیسی که دارای دو یا چند سیلاب باشد، حتماً دارای یک سیلاب استرس دار نیز می‌باشد:

'yellow (= YEL + low)

sham'poo (= sham + POO)

com'puter (= com + PU + ter)

 


ادامه مطلب


[ شنبه 15 شهریور 1393 ] [ 10:27 ب.ظ ] [ شهریار قربانی ]

نحوه تلفظ پایانه ed

تلفظ پایانه‌های و ed

پایانه‌ها (یا پسوندهای) s و ed دو تا از متداول‌ترین پایانه‌ها (endings) در زبان انگلیسی هستند. قواعد تلفظ آنها تغییر ناپذیر است و برای انواع مختلف کلمات یکسان است.

 

کاربرد پایانه s

پایانه s چهار کاربرد مختلف دارد:

 

کاربردها

تلفظ
صدای /S-/صدای /Z-/صدای /IZ-/

اسامی جمع

act » acts

day » daysvoice » voices

حالت ملکی

Mark » Mark'sAnn » Ann'sJames » James's
افعال سوم شخص مفرد

like » likes

lead » leadsteach » teaches
حالت مخفف
 is و has
it is » it's

she is » she's

---

 

نحوه تلفظ پایانه s

1- در کلماتی که به یکی از صداهای //، //، //، //، // و // ختم می‌شوند، پایانه s صدای /IZ-/ می‌دهد:

refuses, passes, judges, watches, garages, wishes.

2- پس از حروف صدادار و نیز کلماتی که به یکی از صداهای //، //، //، //، //، //، //، //، // و // ختم می‌شوند، پایانه s صدای /z-/ می‌دهد:

boys, lies, ways, pubs, words, pigs, loves, bathes, rooms, turns, things, walls, cars.

3- پس از حروف بی‌صدای //، //، //، // و // پایانه s صدای /s-/ می‌دهد:

cups, cats, walks, laughs, tenths.

 

کاربرد پایانه ed

 

پایانه ed برای ساختن زمان گذشته ساده و نیز قسمت سوم افعال با قاعده به کار می‌رود:

 

کاربرد

تلفظ
صدای /Id-/صدای /d-/صدای /t-/

حالتهای گذشته افعال

need » needed

want » wanted

fill » filled

need » needed

work » worked

help » helped

 

نحوه تلفظ پایانه ed

1- پس از یک // یا //، پایانه ed صدای /Id-/ می‌دهد:

landed, started, visited, demanded

2- پس از حروف صدادار و نیز حروف بی‌صدای //، //، //، //، //، //، //، //، //، //، // و //،  پایانه ed صدای /d-/ می‌دهد:

tied, paid, robbed, lived, used, judged, seemed, turned, cared, failed.

3- پس از بقیه حروف بی‌صدا، یعنی //، //، //، //، //، // و // پایانه edصدای /t-/ می‌دهد:

developed, looked, laughed, berthed, missed, wished, watched.



[ شنبه 15 شهریور 1393 ] [ 10:26 ب.ظ ] [ شهریار قربانی ]

The Peacock and the Tortoise

The Peacock and the Tortoise

ONCE upon a time a peacock and a tortoise became great friends. The peacock lived on a tree by the banks of the stream in which the tortoise had his home. Everyday, after he had a drink of water, the peacock will dance near the stream to the amusement of his tortoise friend
One unfortunate day, a bird-catcher caught the peacock and was about to take him away to the market. The unhappy bird begged his captor to allow him to bid his friend, the tortoise good-bye
The bird-catcher allowed him his request and took him to the tortoise. The tortoise was greatly disturbed to see his friend a captive
The tortoise asked the bird-catcher to let the peacock go in return for an expensive present. The bird-catcher agreed. The tortoise then, dived into the water and in a few seconds came up with a handsome pearl, to the great astonishment of the bird-catcher. As this was beyond his exceptions, he let the peacock go immediately
A short time after, the greedy man came back and told the tortoise that he had not paid enough for the release of his friend, and threatened to catch the peacock again unless an exact match of the pearl is given to him. The tortoise, who had already advised his friend, the peacock, to leave the place to a distant jungle upon being set free, was greatly enraged at the greed of this man
“Well,” said the tortoise, “if you insist on having another pearl like it, give it to me and I will fish you out an exact match for it.” Due to his greed, the bird-catcher gave the pearl to the tortoise, who swam away with it saying, “I am no fool to take one and give two!” The tortoise then disappeared into the water, leaving the bird-catcher without a single pearl

طاووس و لاک پشت روزی روزگاری،طاووس و لاک پشتی بودن که دوستای خوبی برای هم بودن.طاووس نزدیک درخت کنار رودی که لاک پشت زندگی می کرد، خونه داشت.. هر روز پس از اینکه طاووس نزدیک رودخانه آبی می خورد ، برای سرگرم کردن دوستش می رقصید.یک روز بدشانس، یک شکارچی پرنده، طاووس را به دام انداخت و خواست که اونو به بازار ببره. پرنده غمگین، از شکارچی اش خواهش کرد که بهش اجازه بده  از لاک پشت خداحافظی کنه.شکارچی خواهش طاووس رو قبول کرد و اونو پیش لاک پشت برد. لاک پشت از این که میدید دوستش اسیر شده خیلی ناراحت شد.اون از شکارچی خواهش کرد که طاووس رو در عوض دادن هدیه ای باارزش رها کنه. شکارچی قبول کرد.بعد، لاکپشت داخل آب شیرجه زد و بعد از لحظه ای با مرواریدی زیبا بیرون اومد. شکارچی که از دیدن این کار لاک پشت متحیر شده بود فوری اجازه داد که طاووس بره. مدت کوتاهی بعد از این ماجرا، مرد حریص برگشت و به لاک پشت گفت که برای آزادی پرنده ، چیز کمی گرفته و تهدید کرد که دوباره طاووس رو اسیر میکنه مگه اینکه مروارید دیگه ای شبیه مروارید قبلی بگیره. لاک پشت که قبلا به دوستش نصیحت کرده بود برای آزاد بودن ، به جنگل دوردستی بره ،خیلی از دست مرد حریص، عصبانی شد.لاک پشت گفت:بسیار خوب، اگه اصرار داری مروارید دیگه ای شبیه قبلی داشته باشی، مروارید رو به من بده تا عین اونو برات پیدا کنم. شکارچی به خاطر طمعش ،مروارید رو به لاک پشت داد. لاک پشت درحالیکه با شنا کردن از مرد دور می شد گفت: من نادان نیستم که یکی بگیرم و دوتا بدم. بعد بدون اینکه حتی یه مروارید به شکارجی بده، در آب ناپدید شد.

[ شنبه 15 شهریور 1393 ] [ 10:15 ب.ظ ] [ شهریار قربانی ]

داستان کوتاه انگلیسی

این داستان کوتاه تقدیم به دانش آموزانی که درخواست داستانهای کوتاه داشتند و در قسمت نظرات اینجانب را مورد لطف قرار دادن بویژه سرکار خانم الف از سرایان

پسر بازیگوش ( یک داستان کوتاه انگلیسی به همراه ترجمه)

Peter was eight and a half years old, and he went to a school near his house. He always went there and came home on foot, and he usually got back on time, but last Friday he came home from school late. His mother was in the kitchen, and she saw him and said to him, "Why are you late today, Peter  

"My teacher was angry and sent me to the headmaster after our lessons," Peter answered

?""To the headmaster?" his mother said. "Why did she send you to him  

"Because she asked a question in the class; Peter said, "and none of the children gave her the answer except me."

His mother was angry. "But why did the teacher send you to the headmaster then? Why didn"t she send all the other stupid children?" she asked Peter  

."Because her question was, "Who put glue on my chair?" Peter said 

 

پیتر هشت سال و نیمش بود و به یک مدرسه در نزدیکی خونشون می‌رفت. او همیشه پیاده به آن جا می‌رفت و بر می‌گشت، و همیشه به موقع برمی‌گشت، اما جمعه‌ی قبل از مدرسه دیر به خانه آمد. مادرش در آشپزخانه بود،‌ و وقتی او (پیتر) را دید ازش پرسید «پیتر، چرا امروز دیر آمدی»؟

پیتر گفت: معلم عصبانی بود و بعد از درس مرا به پیش مدیر فرستاد.

مادرش گفت: پیش مدیر؟ چرا تو را پیش او فرستاد؟

پیتر گفت: برای اینکه او در کلاس یک سوال پرسید و هیچکس به غیر از من به سوال او جواب نداد.

مادرش عصبانی بود و از پیتر پرسید: در آن صورت چرا تو را پیش مدیر فرستاد؟ چرا بقیه‌ی بچه‌های احمق رو نفرستاد؟

پیتر گفت: برای اینکه سوالش این بود «چه کسی روی صندلی من چسب گذاشته؟



[ شنبه 15 شهریور 1393 ] [ 10:10 ب.ظ ] [ شهریار قربانی ]

Cardhead - Speaking Game

 

Cardhead - Speaking Game

This is a good, simple game for intermediate and advanced students that gets them talking and having a bit of fun.

Materials: pen, small rectangular pieces of paper (about the size of playing card)

Directions: Have the students sit in something resembling a circle. Hand out one square of paper to each student. Tell them to write the name of a famous person on the paper, but not to let anyone else see it. The name should be of a person that everyone in the class will know!

When they finish writing, they should turn over their piece of paper. When everyone is finished, have them pass their papers clockwise (or counter-clockwise), and on the count of three, the students hold the piece of paper up to their forehead so that everyone else can see it - but each student cannot see the name on his/her piece of paper.

Students take turns asking their classmates Yes/No questions to try to figure out the name on their cards. When students guess correctly, they can put down their piece of paper and take their hands down from their forehead. (This tends to be reward enough, as they feel quite silly holding a piece of paper up to their forehead...)


For a variation on this game, instead of writing the name of a famous person on the cards, you can choose any category for the students. For example, they can write their favorite food, or an animal, or things you can buy in a convenience store, etc.



[ شنبه 15 شهریور 1393 ] [ 06:30 ب.ظ ] [ شهریار قربانی ]

Grammar for English Teachers

[ شنبه 15 شهریور 1393 ] [ 05:45 ب.ظ ] [ شهریار قربانی ]

دیکشنری تصویری

[ دوشنبه 10 شهریور 1393 ] [ 09:08 ق.ظ ] [ شهریار قربانی ]

فایل شنیداری همراه با متن برای آیلتسی ها

[ دوشنبه 10 شهریور 1393 ] [ 09:02 ق.ظ ] [ شهریار قربانی ]

داستان کوتاه مناسب سطحPre- intermediate

[ دوشنبه 10 شهریور 1393 ] [ 08:52 ق.ظ ] [ شهریار قربانی ]

چگونه لغات را به خاطر بسپاریم؟

چگونه لغات را به خاطر بسپاریم؟


نویسنده: استاد حامد رفیعی 

اشاره:
چگونه لغات را به خاطر بسپاریم؟

اولین توصیه ای که میتوان به یک زبان آموز کرد ، آن است که از هر فرصت برای آموختن لغات و اصطلاحات جدید و نیز تکرار آموخته ها استفاده کند . زمانهایی که عملاً تلف شده محسوب می شوند ، بهترین فرصتها برای تکرار آموخته ها هستند . مثل زمانهایی که در ترافیک و یا ایستگاه اتوبوس تلف می شوند . یا زمانی که منتظر یک دوست هستید تا سر قرار حاضر شود و یا زمانی که در مطب پزشک منتظر هستیدو ......
به این منظور خوب است که همیشه خلاصه نکات جدیدی را که آموخته اید همراه داشته باشید . مثل خلاصه نکات گرامری ، لغاتی که بیشتر فراموش می شوند و یا لغاتی که املای آنها به نظرتان مشکل می آید ، حروف ربط و اضافه و کاربرد آنها و یا افعال بی قاعده و بطور کلی مطالبی که فکر می کنید امکان فراموشی آنها بیشتر است . البته چنین خلاصه ها و فهرستهایی باید تا حد امکان کوتاه باشند. تکرار مطالب مشابه و حفظ کردن آنها از روی فهرست های طولانی ، موجب تداخل بیشتر آنها می شود .
یک بخش مهم در یادگیری زبان خارجی ، بخاطر سپردن لغات ، تلفظ و نحوه کاربرد آنهاست . 
به هنگام برخورد با یک لغت جدید در یک متن یا یک گفتگو ، بهترین کار آن است که ابتدا سعی کنید معنی لغت را حدس بزنید.این کار را با توجه به مفهوم جمله وجملات قبل و بعد از آن انجام دهید.
چنانچه مشغول مطالعه ی یک متن هستید ،ابتدا یک بار تمام متن را تا انتها بخوانید تامفهوم ومنظور اصلی متن را دریابید،سپس به  سراغ  لغاتی  بروید که معنی آنها را نمی دانید .
دریافتن مفهوم اصلی متن ، به حدس زدن معانی لغات کمک می کند .
همچنین چنانچه مشغول شنیدن یک گفتگو هستید بر روی لغاتی که معنی آنها را نمی دانید مکث نکنید و متمرکز نشوید . سعی کنید تا انتهای صحبت را بشنوید و بعد در مورد لغات جدید فکر کنید . پس از آنکه معنی لغات جدید را حدس زدید ، به فرهنگ لغات مراجعه کنید و صحیح بودن حدس خود را کنترل کنید . خواهید دید که در بسیاری از موارد حدسهای شما صحیح هستند و یا به مفهوم صحیح لغت بسیار نزدیکند .
چنانچه مطلبی که می خوانید و یا می شنوید لغات ناآشنای بسیاری دارد ، جستجو در فرهنگ لغات برای یافتن معنی تک تک آنها کار مشکل و خسته کننده ای بوده و شما را از یادگیری بیزار می کند . بنابراین از بین این لغات جدید ، تعدادی از مهم ترین آنها را که به نظر می رسد نقش بیشتری در انتقال مفهوم مطلب بعهده دارند انتخاب نمائید و بدنبال فهمیدن و بخاطر سپردن معنای همان تعداد باشید . بتدریج که دامنه لغات شما وسیعتر می شود ، از تعداد لغات ناآشنایی که با آنها برخورد می کنید ، کاسته می شود . به این نکته بسیار پراهمیت توجه داشته باشید که شما نیازی ندارید تا همه لغات موجود در یک زبان را بخاطر بسپارید .
بنابراین در برخورد با واژه های یک زبان می توانید آنها را به سه گروه تقسیم کنید . گروه اول واژه هایی هستند که نیازی به بخاطر سپردن آنها ندارید ، زیرا واژه های کم کاربردی هستند . گروه دیگر واژه هایی هستند که نیاز دارید به هنگام شنیدن و یا خواندن یک متن معنی آنها را بفهمید و گروه آخر واژه هایی که نیاز دارید خودتان از آنها استفاده کنید . البته واضح است که واژه های گروه سوم ، واژه هایی هستنند که لازم است وقت بیشتری برای آنها صرف کنید . 
با لغات جدیدی که می آموزید جمله بسازید هیچگاه سعی نکنید یک لغت را به تنهایی بیاموزید ، بلکه حتما آن را در یک جمله یا عبارت جای دهید و بعد از آن عبارت رابه خاطر بسپارید . این کار را همانطوری انجام دهید که یک دانش آموز سالهای اول دبیرستان با لغات جدیدی که می آموزد انجام می دهد . 
برای پایداری هر چه بیشتر لغات در ذهن ، از آنها استفاده کنید . از لغاتی که آموخته اید برای نامیدی اشیاء و توصیف افراد محیط و احساسات خود اشتباه کنید این کار حتی اگر به شکلی ناقص و دست و پاشکسته هم انجام شود ، مفید خواهد بود . تمرین با واژه ها را در فرصت انجام دهید . وقتی مشغول انجام کارهای روزانه خود هستید ، هنگامی که خیاطی یا آشپزی می کنید و یا مشغول اطو کردن لباس هایتان هستید و .......
هر چقدر که می توانید و فرصت دارید منتها و کتابهایی را که به آن زبان وجود دارند و در اختیار دارید مطالعه کنید و در حین مطالعه به مفاهیم و کاربردهای متفاوت واژه های مختلف توجه کنید . 
هر چقدر که می توانید مطالعه کنید ، حتی اگر آنچه را که می خوانید به خوبی نفهمید باز هم چنین مطالعه ای ، شما را با واژه های بیشتری آشنا می کند و بار دیگر که در متنی دیگر با آن واژه برخورد کنید بهتر به معنای آن پی می برید . 
می دانید که در هر زبانی با استفاده از پیشوند ها ، پسوندهای مختلف و با بکار بردن ریشه های مختلف کلماتی زیاد ساخته می شود . به عنوان مثال اگر شما بدانید که پشوندهای er و or در زبان انگلیسی علامت فاعلی هستند آنگاه به راحتی می توانید دریابید که worker  به معنی کارگر و teacher  به معنی آموزگار می باشد . 
حفظ کردن کلمات از فهرست لغات ، اگر چه گاهی اوقات ضروری به نظر می رسد ، ولی بهتر است که تا حد امکان کمتر انجام شود چون مشکلترین و در عین حال کم فایده ترین روش برای به خاطر سپردن لغات همین روش است . در چنین مواردی به جای حفظ لغات از یک فهرست آنها را گروه بندی کنید . 
این گروه بندی می تواند مختلف با توجه به معنای کلمات ، ساختار گرامری و یا ریشه های مشترک آنها انجام گیرد . 
یک فرهنگ لغات ( dictionary) مناسب برا ی خود تهیه کنید . 
یک فرهنگ لغات مناسب ، اطلاعاتی بسیار بیشتر از معنی لغت را در اختیار زبان آموز قرار می دهد. 
اطلاعاتی مانند : 
1. متضاد ها و مترادف های هر لغت و تفاوت کاربرد آنها. 
2. نحوه تلفظ لغات 
3. کاربرد لغات مختلف در مورد اشیاء یا محلها 
4. مشخص کردن نقش لغت در جمله مثلا اسم – صفت – قید – فعل و ... 
5. کاربرد خاص لغت برای جنس مذکر یا مونث 
6. قابل شمارش یا غیر قابل شمارش بودن اسم . 
7. حالت جمع لغاتی که جمع بستن آنها بی قاعده است مانند : child – children
8. لازم یا متعدی بودن فعل 
9. قسمت سوم افعال بی قاعده 
10. آشنایی با املای صحیح لغات و اطلاعاتی مشابه اینها که برای زبان آموز می تواند بسیار مفید باشد .

استفاده از فرهنگهای یک زبان (انگلیسی به انگلیسی) ممکن است برای یک زبان آموز مبتدی مشکل ، خسته کننده و وقت گیر باشد . با این وجود این مشکلات بعد از مدتی که زبان آموز بیشتر به فرهنگ لغات خود آشنا شد ، کمتر می شود . 
به خاطر سپاری لغات ، بخش عمده ای از یادگیری یک زبان را تشکیل می دهد . حتی در امتحانی مانند آزمون کنکور هم بیش از 50% سوالات زبان به دامنه لغاتی که داوطلب در ذهن دارد مربوط می شود . بنابراین بک زبان آموز ابتدا باید دامنه لغات خود را وسیع کند و بعد از مدتی در کنار افزایش دامنه لغات و کاربرد آنها به آموختن مباحث دیگر زبان از قبیل قواعد دستوری و املاء لغات بپردازد . 
افزایش دامنه لغات علاوه بر آموختن معانی لغات و کاربرد آنها ف نحوه تلفظ صحیح آنها را نیز در بر می گیرد . 
بهترین و ساده ترین راه برای آموختن تلفظ صحیح لغات در یک زبان خارجی (البته سوای استفاده از یک مدرس ماهر ) استفاده از نوارهای مکالمه ای است که به زبان وجود دارد . 
در برخورد با نوارهای مکالمه به روشهای مختلف می توان عمل کرد شاید بهترین روش آن باشد که ابتدا حداقل 3 بار به هر درس فقط گوش دهید بدون آنکه به کتاب مراجعه کنید . (البته اگر نوار شما کتابی هم دارد که معمولا همینطور است ) تلفظ لغات جدیدی را که می شنوید چند بار تکرار کنید . (البته در صورتیکه که مطمئن هستید درست شنیده اید ) پس از سه بار شنیدن هر درس مطمئنا مفهوم کلی درس را در خواهید یافت . 
در مرحله دوم ، کتاب را باز کنید و همزمان با گوش دادن به نوار ، متن نوشته شده را هم ببینید . چنانچه لغتی را به اشتباه شنیده اید حالا با استفاده از متن درس تلفظ صحیح آنرا تکرار کنید . 
در مرحله سوم ، یکبار بدون استفاده از نوار، متن درس را بخوانید و معنی لغاتی را که نمی دانید در فرهنگ لغات بیابید . 
در مرحله چهارم : بدون استفاده از کتاب یکبار دیگر به نوار گوش دهید و میزان درک مطلب خود را بسنجید . 
اگر پس از خوب گوش دادن به نوار ، متن نوار را با صدای خود بر روی یک کاست ضبط کنید و سپس به صدای خود گوش کنید متوجه اشکالهای گفتاری خود می شوید و بهتر می توانید آنها را برطرف کنید . 
بنابراین از این تمرین برای افزایش مهارت در گفتگو و قدرت درک شنیداری خود استفاده کنید .

فراگیری ساختار دستوری و املاء

همزمان با پیشرفت در زمینه افزایش واژگان بتدریج شروع به آشنا شدن با ساختار دستوری زبان مورد نظر بنایید . 
در این زمینه توصیه می شود که ابتدا ساختارهای اساسی و پایه جملات را بیاموزید و با تمرین کافی بر آنها مسلط شوید . و بعد به سراغ یاد گرفتن نکات ریز دستوری مانند کاربرد حروف ربط و اضافه مختلف بروید . 
برای آموختن املای لغات تا می توانید تمرین کنید . املای لغاتی را که به نظرتان مشکل می آیند چندین بار بنویسید اگر ترتیب نوشتن حروف را در یک لغت فراموش می کنید و جابجا می نویسید ، سعی کنید که به تدبیری این فراموشی و جابجایی را به حداقل برسانید به عنوان مثال اگر ترتیب نوشتن حروف e و a و u در لغت beautiful را فراموش می کنید ، شاید بد نباشد اگر این کلمه را به صورت «بی إ یوتیفول» چند بار تکرار کنید . تا حروف به صورت eau  در خاطرتان بماند. 
آموختن تلفظ صحیح کلمات و آشنا بودن با صداهای مختلف در کلمات (phonetics) در فرهنگ لغات نیز به شما کمک می کند که بتوانید املای لغاتی را که می شنوید حدس بزنید . 
فهرستهای کوتاهی از لغاتی که املای آنهارا فراموش می کنید تهیه کنید و آنها را در جایی بگذارید که در معرض دید باشند و در طول روز مرتب آنها را ببینید قسمتهایی از هر لغت را که بیشتر در املای آن اشتباه می کنید با یک رنگ دیگر بنویسید تا توجه دیدتان بیشتر روی این قسمتها قرار بگیرد . 
اگر واقعا تمایل دارید که یک زبان را بیاموزید باید با آن زبان فکر کنید ، صحبت کنید ، بنویسید ، بخوانید ، غذا بخورید و بخوابید . هر آنچه را که در طول یک روز به زبان مادریتان بیان می کنید تا جائی که می توانید به زبانی که می آموزید ، ترجمه کنید تنها در صورت استفاده روزانه و مداوم می توانید یک زبان را فرا بگیرید . در غیر این صورت یادگیری شما ناقص و کوتاه مدت خواهد بود .




[ جمعه 31 مرداد 1393 ] [ 12:47 ب.ظ ] [ شهریار قربانی ]

اصطلاحات و عبارات مفید برای مهارت نگارش در IELTS

اصطلاحات و عبارات مفید برای مهارت نگارش در IELTS


نویسنده: استاد حامد رفیعی 

اشاره:
اصطلاحات و عبارات مفید برای مهارت نگارش در IELTS

1 to agree with someone or something

agree verb [intransitive and transitive] to have the same opinion as someone, or to think that a statement is correct:

• Many people agreed with his views about the war.

• I completely agree with Chomsky when he says that humans are born with a special ability to learn language.

• Most experts agree that dieting needs to be accompanied by regular exercise.

STUDY NOTE: Grammar

Don’t say ‘agree someones opinion or ‘agree to someones opinion. Say agree with someones opinion.

 

share somebodys view/concern/fear etc to have the same opinion, concern, fear etc as someone else:

• I share her concerns about the lack of women in high academic positions.

• A lot of people share his view that tourism will have a negative impact on the island.

• This fear was shared by union leaders, who saw the new law as an attack on their rights.

 

subscribe to a view/theory etc to agree with an opinion or idea:

• There are a number of scientists who subscribe to the view that there is a God who controls the workings of the universe.

• Some people think that there are cases where torture is justified. I, for one, do not subscribe tothis theory.

 

be of the same opinion if people are of the same opinion, they agree with each other:

• All three specialists were of the same opinion about the cause of her illness.

• Professor Dawkins is of the same opinion as Dr Jones.

 

concur verb [intransitive and transitive] a formal word meaning to agree:

• The committee concurred with this view.

• Most modern historians would readily concur that (=agree without any hesitation) this was an event of huge importance.

• As most biblical scholars concur, the letter could not have been written by any contemporary of Jesus.

 

somebody is right/somebody makes a valid point used when you agree with what someone says:

• Darwin was right when he argued that humans and higher mammals are closely related.

• Cox makes a valid point when he questions our ability to remain objective.

 

 

Agreeing 2

2 to partly agree with someone or something

 

agree up to a point to partly agree with someone or something:

• Although I agree with him up to a point, I find it hard to believe that this is true in every case.

 

broadly agree to agree with most parts of something:

• The conference delegates broadly agreed with the proposals.

 

there is some truth in used when saying that you think that something is partly true or right:

• There is some truth in the argument that there is a link between violence on our streets and violence on our TV screens.

• There is some truth in all of these theories, but none of them can fully explain the causes of unemployment.

 

Agreeing 3

3 when a group of people agree

 

agreement noun [uncountable] if there is agreement on something, people agree about it:

• Today there is general agreement that pollution from cars and planes is threatening the future of our planet.

• There is widespread agreement on the need for prison reform. (=most people agree about it)

• Geologists are mostly in agreement about how the islands were formed. (=most of them agree about it)

• The two sides were unable to reach agreement. (=they could not agree with each other)

 

consensus noun [singular,uncountable] agreement between most of the people in a group about something, especially with the result that they decide on a particular course of action:

• There is now a general consensus among scientists on the causes of global warming.

• There was a growing consensus that the military government had to be replaced.

 

common ground noun [singular, uncountable] things that people agree about, especially when there are other things that they disagree about:

• There are many areas of common ground between the two philosophers.

• Despite their differing backgrounds, they found common ground in their interest in science.

 

unanimous adjective if a group of people are unanimous on something, they all have the same opinion about it:

• Medical experts are unanimous on this issue.

• They were unanimous in their opposition to the plan.

• a unanimous decision by the three judges

 

widely held view/belief etc an opinion, belief etc that many people have:

• There is a widely held view among business experts that selling off a business to a management team is not in the best interests of the companys shareholders.

• There is a widely held belief that advanced western societies are becoming more and more criminalized.

 

widely/generally accepted if something is widely or generally accepted, it is thought to be true by most people:

• It is now widely accepted that the universe began with the so-called big bang.

• It is generally accepted that electricity generated from nuclear power is more expensive than other forms of electricity.


Comparing and contrast 1

1 what you say when comparing things or people

 

compared to/with used when comparing things or people, especially when comparing numbers or amounts:

• This years profits are much higher compared to last years.

• The average male now has a life expectancy of 77.6 years, compared with 75 in 1960.

• Total spending on health care represents about 4 percent of GDP. Compared to most other advanced economies, that figure is low.

• Mortality rates are lower for women as compared with men.

 

by comparison/in comparison when compared with another thing, person etc:

• Young male drivers have far more accidents by comparison with other groups.

• Wages are low in comparison with the US.

• In his early pictures he used rather dull colours. His later work is much brighter in comparison.

• The amount of money spent on advertising milk pales in comparison to (=is much less than) the money spent on advertising beer.

 

next to/beside preposition used when comparing things or people, especially when there is a surprising difference between them:

• Our problems seem trivial next to those faced by people in the developing world.

• Their achievements pale beside his. (=they seem much less important)

 

as against/as opposed to conjunction used when you are comparing two figures or pieces of information, in order to show how they are different:

• The company achieved sales of $404 million, as against $310 million in the previous year.

• One study predicted that 42% of female university graduates would remain single the rest of their lives, as opposed to just 5% of male graduates.

 

unlike preposition used when saying that people or things are different:

• Unlike his brother, he had no interest in music.

• The drug has very few side effects, unlike other drugs that are used to treat this illness.

 

in contrast/by contrast used when mentioning the difference between two things, people, countries etc that you are comparing:

• In contrast to the south of the island, the north is still untouched by tourism.

• The US and Australia, in contrast with most other leading industrialized nations, chose not to sign the Kyoto Protocol on climate change.

• Studies show that each execution costs $3.5 million. By contrast it costs about $600,000 to keep someone in prison for life.

 

in proportion to/in relation to used when considering the relationship between the amount or size of something compared to another thing:

• People from Sweden pay the highest rates of tax in proportion to their incomes.

• His head is big in proportion to the rest of his body.

• Britains national debt was greater than that of the US in relation to the size of its economy.

 

relative adjective used when comparing the amount of something that someone or something has, with others of the same type:

• In his article he compares the relative merits of living in the countryside and living in a big city.

• It is too early to make a judgement about the relative importance of these different factors.

• How do we account for the relative lack of women studying physics at university?



Comparing and contrast 2

2 to compare things or people

 

compare verb [transitive] to examine or consider two or more things or people, in order to show how they are similar or different:

• A study by Nottingham University compared the cost of recycling plastic bags with making them from scratch.

• Galileo compared the time it took for different types of object to fall to the ground.

• The graph compares the number of students joining the university to study history and chemistry.

 

make/draw a comparison to compare two or more things or people and say how they are similar:

• In her article, she makes a comparison between peoples lives now and 50 years ago.

• It is possible to draw a comparison between the two poets work.

STUDY NOTE: Grammar

Draw a comparison is more formal than make a comparison.

 

draw an analogy to say that two situations are similar:

• Some people have attempted to draw an analogy between Americas invasion of Iraq and the war in Vietnam.

 

draw a parallel to say that some aspects of two very different things are similar:

• The writer draws a parallel between Henry Jamess elaborate style of writing and the ingenious patterns and curious details in Mintons paintings.

• Parallels can be drawn between her work and that of Picasso.

 

liken somebody/something to phrasal verb to say that someone or something is similar to another person or thing:

• Gambling is often likened to drug addiction.

• Critics have likened the play to Arthur Millers work.

 

contrast verb [transitive] to compare two things, situations etc, in order to show how they are different from each other:

• In her novel she contrasts the lives of two families in very different circumstances.

 

make/draw a distinction between to say that you think two things are very different:

• It is important to make a distinction between peoples fears about crime and the real situation.

• The author draws a distinction between allowing death to occur, and causing it.

STUDY NOTE: Grammar

Draw a distinction is more formal than make a distinction.


Giving opinion 1

1 what you say when giving your opinion about something

 

in my opinion/in my view used when giving your opinion about something:

• Their concerns are, in my opinion, fully justified.

• In my opinion, the cathedral is one of the worlds most beautiful churches.

• In my view, the court made the right decision.

STUDY NOTE: Grammar

Dont say According to my opinion when you mean in my opinion.

 

I think that used when giving your opinion about something:

• I think that everyone should be able to own their own home.

• I think that hunting should be banned.

STUDY NOTE: Grammar

In formal essay writing, people often try to avoid using phrases with ‘I’ or me, and use more impersonal phrases such as in this writer’s view or in this writers opinion.

When you are writing essays, it is a good idea to quote another writer to support your argument, rather than just say I think that ... This will give your argument much more authority. For example: As Hobsbawm (1969) has pointed out, the rise of the cotton industry created a huge demand for cotton goods.

 

in this writer’s view/opinion used in formal essays when giving your opinion:

• In this writers view, the present system is in need of reform.

• In this writers opinion, the arguments against using nuclear energy are overwhelming.

 

it seems to me that used when saying that you think that something is probably true. You use this especially when you have considered a situation carefully and want to give your overall opinion about it:

• It seems to me that there is some truth in her argument.

 

I believe that used about strongly held beliefs, for example about moral issues:

• I believe that the death penalty is morally wrong.

 

Giving opinion 2

2 ways of saying what another person’s opinion is

 

somebodys opinion/view is that used when saying what another writers opinion is about something:

• The judges opinion was that she was fit to stand trial.

• His view is that consumers should be told the whole truth about the product they are buying.

• The general opinion is that the combined vaccine works better. (=most people think this)

 

in somebodys opinion/view used when saying what another writers opinion is about something:

• The important thing, in Galileos opinion, was to accept the facts and build a theory to fit them.

• Criticism is quite different, in Barthess view, from ordinary reading.

• In his opinion, the portrait painter seeks to capture the moment when the model looks most like himself or herself.

 

be of the opinion that/take the view that to have a particular opinion. These are formal phrases:

• Until then, most scientists were of the opinion that these variations in weather were compatible with established climate patterns.

• Levitt takes the view that low prices are the key to marketing success.

 

have/hold an opinion to have a particular opinion:

• Everybody has a different opinion of what America represents.

• They held the same opinions on many issues.

• Voters tend to have a low opinion of politicians. (=think they are not very good)

• Teenage girls generally have a higher opinion of themselves as learners than boys, according to a recent study. (=they think that they are better)

 

for somebody preposition used when saying what someones opinion is, especially when this is a general opinion which also affects their other ideas about a subject. For somebody is usually used at the beginning of a sentence:

 For Chomsky, language is an abstract system of rules which is used by human minds for transmitting and receiving ideas.

 For Vygotsky, social factors play a fundamental role in intellectual development.

 

as far as somebody is concerned used when you want to emphasize that you are talking about the opinion of a particular person or group:

• As far as he was concerned, the failure showed the limits of military intervention.

• The election was a formality as far as the ruling party was concerned.

 

from sb’s point of view used when saying what someones reaction to something is, based on how it affects them:

 From their point of view, the system worked quite well.

• It is important to consider the situation from the point of view of the ordinary man in the street.

 

Writing about advantages

 

advantage noun [countable] a good feature that something has, which makes it better, more useful etc than other things:

• The great advantage of digital cameras is that there is no film to process.

• The advantage of using a specialist firm is that the people who work there have years of experience.

• One of the big advantages of this type of engine is that it is smaller and lighter than a conventional petrol engine.

• The university has the advantage of being one of the oldest and best respected in the country.

• The movement of the sea is predictable. This gives wave power a distinct advantage over (=an obvious advantage compared to) wind power.

• Despite a few problems with the design, the cars advantages clearly outweigh its disadvantages. (=the problems are not enough to stop it being a good car)

 

benefit noun [countable] a feature of something that has a good effect on peoples lives:

• Regular exercise has many benefits, including reducing the risk of heart disease.

• Modern technology has brought great benefits to mankind.

• There has been a great deal of research into the potential benefits of using genetically modified crops.

 

merit noun [countable] a good feature that something has, which you consider when you are deciding whether it is the best choice:

• The committee will consider the merits of the proposals.

• In her book, she discusses the relative merits of the two political systems. (=she compares the features that they have)

• The merits and demerits of (=the good and bad features of) alternative funding systems were widely discussed in the newspapers.

• The chairman saw no great merit in this suggestion. (=he did not think that it was a good idea)

 

good point noun [countable] a good feature that something has:

• One of the good points about the car is that it is easy to drive.

• Each system has its good and bad points.

 

plus point noun [countable] a good feature that something has:

• The small but powerful battery is another of the cameras many plus points.

• The estate agents leaflet said a major plus point was the recently modernized kitchen.

 

the good/great/best thing about used when mentioning a good feature of something:

• The great thing about living in a city is that you can go shopping at almost any hour of the day or night.

• Her wicked sense of humour was the best thing about her.

• The good thing about cycling is that you dont have to worry about getting stuck in a traffic jam.

STUDY NOTE: Grammar

the good/great/best thing about is rather informal. Dont use it in formal essays.

 

the beauty of something is that used when you want to emphasize that something has a very good or useful feature:

• The beauty of the design is that it is so simple.



Writing about disadvantages

 

disadvantage noun [countable] a bad feature that something has, which makes it less good, less useful etc than other things:

• The main disadvantage of this book is its price.

• These vaccines have two serious disadvantages. Firstly, they are not 100% effective, and secondly, they are expensive to make.

• A major disadvantage of using large quantities of chemicals is that they quickly get absorbed into soil.

 

drawback noun [countable] a disadvantage which makes you think that something is not so good, even though it has other advantages:

• The major drawback of this method is that it can be very time-consuming.

• Aluminium is very light and also very strong. Its main drawback is that it cools down very rapidly.

• Summer in the Scottish islands can be beautiful. The only drawback is the weather, which can be very changeable.

 

downside noun [singular] the disadvantage of a situation that in most other ways seems good or enjoyable:

• The downside of running your own business is that you are responsible if anything goes wrong.

• Everyone wants to be rich and famous, but it does have its downside.

• Most comfort eaters enjoy what they eat, but the downside is that they soon start to put on weight.

 

bad point noun [countable] a bad feature that something has:

• There are good points and bad points about single sex schools.

• For all its bad points, and there are many, it is still the best software system of its kind available.

 

 

Explaining 1

1 what you say when you are explaining something

 

this means that/which means that used when saying what the results or effects of what you have just said are:

• Computer technology is constantly being improved. This means that the computer that you have just bought will probably be out of date in only a few months time.

• There is a shortage of hospital doctors, which means that patients often have to wait a long time for treatment.

• The banks current interest rate is 3.5%. This means that for every £100 you have in your savings account, you will get £3.50 in interest.

STUDY NOTE: Grammar

You use This means that at the beginning of a sentence. You use which means that at the beginning of a clause.

 

that is used when explaining the meaning of the previous word or phrase, by giving more information:

• The book is about art in the modern period, that is, art since 1900.

• Her son suffers from Attention Deficit Hyperactivity Disorder. That is, he finds it difficult to pay attention or stay quiet for more than a short period of time.

 

ie/i.e. used when explaining the meaning of the previous word or phrase, by giving more information:

• The new law will come into force at the end of next month, ie March 31st.

• There has been a decline in the number of good jobs, i.e. ones that are highly skilled and well-paid.

STUDY NOTE: Grammar

ie is the abbreviation for id est, which is Latin for that is.

In formal essay writing, it is usually better to use that is.

 

in other words/to put it another way used when saying something in a different way, either in order to explain it more clearly, or to emphasize the point that you want to make:

• Average incomes fell, while the incomes of the top 20 percent of the population increased.In other words, the rich got richer.

• In a democracy, the government must be accountable to the people. The people should, in other words, be able to get rid of their rulers through elections.

• Using this software would offer a 15% saving in space. To put it another way, this will mean an extra 12Gb free on an 80Gb disk.

 

to put it simply used when saying something in a simple way so that the reader can understand what you mean:

• What the treatment aims to do, to put it simply, is to make the skin grow back over the wound.

• A romantic novel should demand a certain level of emotional involvement on the part of the reader. To put it simply, the novel should not just describe a love relationship; it should allow the reader to participate in it.

 

specifically adverb used when saying exactly what you are referring to, when you are explaining something:

• Several prisoners reported some kind of physical abuse. Specifically, 42 were beaten; eight were roughly handled; and four more were forced to remain standing for hours at a time.

• What we need is a stable economic climate that encourages companies to invest on a long-term basis. More specifically, we need to get rid of the current high taxes on investment income.

 

Explaining 2

2 words meaning to explain something

 

explain verb [intransitive and transitive] to give someone the information that they need in order to understand something:

• He was the first scientist to explain how the process of evolution works.

• The book begins by explaining the difference between psychology and psychiatry.

• There are a number of theories which seek to explain why (=try to explain why) zebras have stripes.

 

give/offer/provide an explanation to explain something:

• He attempts to give a simple explanation of his theory.

• It is possible that some recent research by NASA scientists could offer an explanation for this phenomenon.

• They were unable to provide a satisfactory explanation for their behaviour.

 

set out phrasal verb to explain facts, reasons, plans etc by stating them clearly and in a carefully planned order:

• He sets out his plans for an ideal Roman city in the first volume of his work.

• The document sets out exactly how the money will be spent.

 

go through phrasal verb to explain all the details about something in the right order, so that someone can understand it:

• She begins her article by going through all the reasons why people have opposed the use of nuclear energy.

 

outline verb [transitive] to explain the main ideas about something, without giving all the details:

• In his introduction, Piaget outlines the four main stages in a childs development.

• The purpose of this chapter is to outline the basic principles which form the foundations of the English legal system.

 

expand on phrasal verb to add more details or information to what has already been said:

• Melville saw the ocean as the source of all life. He expands on this idea in his novel, Moby Dick.

• The author expands on this theme at length (=writes a lot about it).

 

clarify verb [transitive] to make something clearer:

• This chapter aims to clarify some of the most important issues in genetics today.

• In his speech the prime minister attempted to clarify his position on economic reform.

 



[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 12:46 ب.ظ ] [ شهریار قربانی ]

زبان انگلیسی، سفری از تنفر تا عشق

زبان انگلیسی، سفری از تنفر تا عشق


استاد حامد رفیعی فوق لیسانس زبان انگلیسی و دارنده مدرک Delta و Celta از دانشگاه کمبریج انگلستان 

اشاره:
استاد رفیعی در این مقاله به موانع موجود در یادگیری زبان انگلیسی می پردازد و تلاش می کند تا راه حلی برای آن بیابد.

زبان انگلیسی، سفری از تنفر تا عشق

یادگیری زبان انگلیسی برای خیلی از ما به تجربه های تلخ تبدیل شده كه گاهی نه تنها انرژی زیادی از ما گرفته بلكه

وقت و هزینه زیادی را هم در این راه هدر داده ایم. استفاده از سیستمها و مؤسسات غیرعلمی كه استانداردهای

آموزشی معتبر جهان را رعایت نمیكنند یا انتخاب سختترین روشها برای یادگیری آن بزرگترین مانع بر سر راه موفقیت ما

بوده است.

 

علت ناكامی

مایه شگفتی است كه ما زبان را در طول مدت تحصیل در مدرسه و دانشگاه، وارونه تجربه كرده‌ایم. در اصطلاح، كسی

زبان می‌داند كه بتواند یك زبان را بشنود (متوجه شود) و حرف بزند. از سوی دیگر، كسی كه یك زبان را می‌خواند و

می‌نویسد، با‌سواد نامیده می‌شود. پس باسواد بودن با زبان دانستن، تفاوت دارد؛ یكی پی ساختمان است و دیگری

بنا.

نكته در اینجاست كه فراگیری زبان با «شنیدن و صحبت كردن» آغاز می‌شود نه با «نوشتن و خواندن». در

سیستم‌های آموزشی مدارس و دانشگاه‌ها به جای تمركز بر فراگیری زبان (شنیدن و صحبت كردن)،  تمركز روی

«نوشتن و خواندن» است. ما سواد زبانی را فرا‌می‌گیریم درحالی كه زبان نمی‌دانیم! درست مثل اینكه ساختمانی را

بدون وجود پی مناسب بنا كرده باشیم.

نكته دیگر این است كه مطمئنا شما چیزی را كه از آن لذت نبرید و نتوانید آن را به كار ببرید، یاد نخواهید گرفت.

یادگیری زبان بیش از هر چیز باید توسط دل صورت گیرد تا مغز. به عبارت دیگر «حس كردن» باید جایگزین «حفظ

كردن» شود. تا شما مفهوم یك واژه را با حواس پنجگانه خود «حس نكنید»، «حفظ كردن آن» بی‌فایده است.

كودكان در فرایند فراگیری زبان مادری، هر شیء جدید را لمس می‌كنند، مزه می‌كنند، می‌بویند و صدایی برای آن در

حافظه خود نگه می‌دارند و سپس آن صدا را در گویش‌ها و تن صدای افراد مختلف، جست‌وجو و كشف می‌كنند.

به دلیل ناكام ماندن روش‌های مدرسه و دانشگاه در یاد دادن یك زبان، بیشتر افراد بعد از چند سال به تجربه كردن

روش‌های متفاوت و گاهی خرافاتی با شعارهایی مثل «در خواب زبان بیاموزید» یا « دوماهه مثل زبان مادری صحبت

كنید» می‌روند كه نتیجه‌ای جز ناامید كردن بیشتر آنها در این راه ندارد.

 

آموزش زبان، مهارت است نه تجارت!

امروزه بسیار می‌بینیم كه فردی با تشخیص اینكه به سطح خوبی از زبان رسیده بدون هیچ پشتوانه علمی به این

نتیجه می‌رسد كه می‌تواند برای كسب درآمد بیشتر، تدریس كند یا آموزشگاهی را دایر و اداره كند. 

مثلا با این مصداق كه همه ما زبان فارسی را بلدیم، آیا می‌توانیم آن را به خوبی تدریس كنیم؟آموزش زبان انگلیسی

یك مهارت و علم است كه باید آن را از بعد كاملا تجاری خارج كرده و به بعد آموزشی و علمی بازگردانیم.

پس كی میتوانم خوب صحبت كنم؟!

صحبت كردن انگلیسی در نتیجه «بلوغ شنیداری» افراد روی می‌دهد كه مصداق بارز آن حرف زدن بچه‌هاست. 

بچه‌ها وقتی شروع به حرف زدن می‌كنند كه بتوانند كلمات را با تمام حواس خود، حس كرده و سپس صدای آن كلمه

را در حافظه بسپارند و وقتی قادر به تشخیص آن واژه در مبهم‌ترین و سریع‌ترین شكل صحبت‌ها شدند، به بلوغ

شنیداری می‌رسند، كه نتیجه آن معجزه سخن گفتن است؛ معجزه‌ای كه در بچه‌ها پس از 2 سال شنیدن روی

می‌دهد و والدین را پس از انتظاری طولانی به‌طور ناگهانی شگفت‌زده و خشنود می‌كند.

در فراگیری زبان دوم، تماشای فیلم‌های سینمایی یا شنیدن اشعار زیبا باعث می‌شود كه حفظ كردن لغات، جای خود

را به حس كردن آن لغات بدهد كه این تاثیر بسزایی در به حافظه‌سپاری بهتر لغات خواهد داشت.

آیا زبان را باید در محیط یادگرفت؟

در حقیقت زبان را فقط می‌توان در محیط یاد گرفت! البته مسئله این است كه محیط زبانی به مكان خاصی اطلاق

نمی‌شود. 

محیط را هر فرد در پیرامون خود ایجاد می‌كند با توجه به علایق و سلایق؛ محیط بهانه گوش دادن و حرف زدن را به فرد

می‌دهد.

بسیارند مهاجرانی كه حتی چندین سال در كشوری انگلیسی زبان زندگی می‌كنند ولی از سطح زبانی خوبی

برخوردار نیستند. دلیلش این است كه با وجود حضور فیزیكی در محیط از تجربه كردن، حس كردن، حدس زدن و خطر

كردن در قرارگرفتن در موقعیت‌ها پرهیز می‌كنند.

در محیط‌های آموزشی پیش از هرچیز به زبان‌آموز باید روش درست لذت بردن از زبانی جدید آموزش داده شود و بعد از

آن، طی كردن مابقی مسیر با خود زبان‌آموز است. 

زبان خواندن به مفهوم اذیت‌كردن خود نیست، سختی دادن در مطالعه زبان به یادگیری شما هیچ كمكی نمی‌كند،

بلكه برعكس شما باید بهترین و لذت‌بخش‌ترین شرایط را برای فراگیری زبان فراهم كنید.

پس كی؟

مهلت گذاشتن در فراگیری هر علمی به‌خصوص یادگیری زبان‌های خارجی، آفتی است كه موجب سطحی شدن

دانش ما می‌شود. همه ما حداقل 12-10‌سال از زندگی خود را در مدرسه و دانشگاه‌ها گذرانده‌ایم تا به سطح

مناسبی از معلومات برسیم. حال آنكه با یك تا دو سال تجربه شنیداری لذت‌بخش از یك زبان (دیدن فیلم و شنیدن

اشعار) می‌توان به تسلطی رسید كه تا پایان عمر در كنار ما خواهد بود.




[ چهارشنبه 29 مرداد 1393 ] [ 12:44 ب.ظ ] [ شهریار قربانی ]

هفت قانون یادگیری زبان

هفت قانون یادگیری زبان


نویسنده: استاد حامد رفیعی 

اشاره:
در این مقاله استاد رفیعی 7 قانون اجتناب ناپذیر در یادگیری زبان انگلیسی را به شما آموزش می دهند.

هفت قانون یادگیری زبان

 

 

اگر میخواهید زبان انگلیسی (و هر زبان دیگری را) به شكل حرفه ای و صحیح فرا بگیرید این هفت قانون یادگیری زبان را به خاطر داشته باشید و بر اساس آن عمل كنید:

قانون اول: همیشه جملات و پاراگرافهای كوتاه را مطالعه و مرور كنیدحفظ لغت به تنهایی كافی نیست. بله بایستی شما بتوانید جایگاه لغت در جمله را به شكل صحیح تشخیص دهید و كاربرد آن یاد بگیرید. به این منظور بایستی همیشه جملات و پاراگرافهای كوتاه را مطالعه كنید. تهیه فهرستی از واژگان و لغات و مرور روزانه آنها در یادگیری زبان هیچ نقشی ندارد و اشتباه بزرگی است كه صرفا بخواهید لغات و كلمات را از حفظ كنید. بلكه باید این لغات و كلمات را در جملات و پاراگرافها مدام ببینید و بخوانید. هر گاه لغت جدیدی را مشاهده كردید، سعی كنید آن را در قالب جمله قرار دهید و جملاتی را كه آن لغت در آن قرار دارند را كشف كنید.یك روش مفید: برای این منظور می توانید آن لغت را گوگل جستجو نمایید و متنهایی را كه به كار رفته را چند بار مطالعه كنید.)

قانون دوم: هرگز قواعد گرامری را مطالعه نكنید!: ممكن است كه از این قانون تعجب كنید اما بدانید كه این قانون، یكی از مهمترین قوانین یادگیری زبان است. به بسیاری از زبان آموزان و دانشجویان، گفته شده كه برای یادگیری زبان بایستی قواعد دستوری و گرامری را به خوبی مطالعه كنند در صورتی كه این روش غلط و اشتباهی برای یادگیری زبان است و بسیاری از این افراد، سالها به مطالعه زبان پرداخته اند و چیز زیادی نیاموخته اند و به سختی می توانند به انگلیسی صحبت كنند. مسئله اصلی این است كه زمانی كه شما یك كتاب حاوی دستورهای مختلف گرامری را به دقت مطالعه می كنید و بعد میخواهید به انگلیسی نیز صحبت كنید، دائما این دستورهای گرامری در ذهن شما نویز ایجاد می كنند و اجازه نمیدهند كه ذهنتان به راحتی كلمات و جملات را بر زبان شما جاری گرداند و نتیجه این كار این می شود كه به جای تمركز بر مكالمه و تلفظ و گفتگو، دائما به دستورات گرامری فكر می كنید.  به یاد داشته باشید كسانی كه به زبان مادری صحبت می كنند، از همان ابتدا به راحتی به آن زبان صحبت می كنند و اصلا نیازی به گرامر ندارند و مطالعه گرامر، در مراحل بعدی دبیرستان و صرفا برای بهبود شیوه نگارش انجام میشود. قواعد گرامری به شكل ناخودآگاه و از طریق مكالمه و گفتگوی دو طرفه و از طریق شنیدن بایستی در ذهن شما قرار بگیرد و شما نیز آنها را از طریق گفتگو و مكالمه تمرین كنید.

قانون سوم: خوب بشنویدهمانگونه كه در قانون دوم گفتیم، مطالعه قواعد گرامری برای یادگیری زبان شیوه غلطی است. فراموش نكنید كودكان از همان هنگامی كه زبان به صحبت می گشایند تا زمانی كه به مدرسه می روند به خوبی می توانند حرف بزنند، بی آنكه نیازی به مطالعه قواعد گرامری داشته باشند. قانون سوم به شما میگوید كه برای یادگیری زبان، می بایست شنیداری خود را تقویت كنید و بر این اساس می بایست خوب بشنوید و تا می توانید بشنوید. خوب شنیدن، روشی است كه كودكان از والدین خود می آموزند. آنها با استفاده از شنیداری زبان خود را تقویت می كنند. پس شما نیز با استفاده از شنیداری و گوش خود، زبان خود را تقویت كنید.

قانون چهارم: عمیقا یاد بگیریداین قانون بسیار بسیار مهم است. عمیقا یادبگیرید. تصور كنید شما سه كلمه آب،‌ دریا و اقیانوس را می شنوید. ذهنتان به طور ناخودآگاه این سه كلمه را در سریعترین زمان ممكن از یكدیگر تفكیك می كند. یادگیری عمیق انگلیسی نیز به شما كمك میكند كه در مواجه به كلمات و هنگام خواندن جملات و عبارات، در سریع ترین زمان ممكن و همزمان معانی و كاربردهای آنها را در ذهنتان و به شكل خودكار تفكیك كنید. یادگیری عمیق، كلید اصلی برای یادگیری مكالمه و صحبت كردن است. یعنی مكالمه ای كه در لحظه اتفاق بیفتد و نیازی به مكثهای طولانی مدت نداشته باشد و به اصطلاح "مكالمه بدون نیاز با فكر كردن، ترجمه كردن، بدون نیاز به فكر كردن به قواعد گرامری"، شما فقط صحبت میكنید و به آسانی هم صحبت می كنید. بدون هیچ زحمتی. زمانی كه شما به زبان مادری خودتان صحبت میكنید، نیازی به سعی كردن و تلاش كردن و فكر كردن به قواعد گرامری ندارید. یادگیری عمیق یك زبان نیز به شما كمك میكند تا به راحتی به آن زبان حرف بزنید. مطالعه سریع كتابهای مختلف و واژگان و عبارات، شیوه صحیحی برای یادگیری عمیق نیست زیرا همانطور كه سریع می خوانید، سریع از حافظه شما پاك می شوند. یكی از اشكالات یادگیری در مدرسه و دبیرستان و دانشگاه نیز این است كه شما مجبور هستید سریع فصول كتابها را مرور كنید و به خوبی نمی توانید آنها را یاد بگیرید. ممكن است در زمان امتحان و آزمون، نمره خوبی نیز بگیرید اما بعد از مدتی می بینید كه نمی توانید به خوبی حرف بزنید. كلید یادگیری عمیق تكرار و تكرار و تكرار است. تعدادی از لغات در یك پاراگراف، همان لغات در پاراگرافهای جداگانه، همان پاراگرافها در متون مختلف، همان پاراگرافها به شكل فایل صوتی، همان لغات به شكل گفتگو و مكالمه و این كلید یادگیری عمیق است. یادگیری یك درس به شكلهای مختلف و متفاوت. تكرار یك مفهوم، اصطلاح، ضرب المثل، جمله، عبارت و پاراگراف به شكلهای مختلف (متن، صوتی، فیلم، تصویری) به شما كمك میكند كه عمیقا آن را یادبگیرید و این تكرار گاه بایستی به 30 بار برسد اما به شكلهای مختلف و نه به یك شكل خاص و خسته كننده!.

قانون پنجم: بهره گیری از نكات داستانهای كوتاهدر مورد قانون دوم گفته شد كه قواعد دستوری و گرامری را مطالعه نكنید. خب سوال این است كه پس چطوری قواعد گرامری و دستوری را یادبگیریم. یك شیوه برای این كار استفاده از داستانهای كوتاه و توجه به نكات گرامری آنهاست. البته بایستی این نكات را موقع شنیدن چند باره یك داستان كوتاه فرا بگیرید و توجهی به قواعد گرامری آن نكنید. یك روش این است كه شما یك داستان كوتاه را در قالبهای زمانی و چندم شخص مختلف (روایت اول شخص، روایت سوم شخص، روایت قصه گویانه) مطالعه و گوش دهید. مطالعه و گوش دادن داستانهای كوتاه حاوی نكات گرامری، ذهن شما را با تغییرات گرامری صحیح ومرتبط با زمانهای مختلف آشنا می كند و به این تریب، شما گرامر را به راحتی می آموزید و این كار بدون مطالعه مستقیم نكات گرامری صورت می گیرد و به شكل ناخودآگاه وارد ضمیر شما می شود.

قانون ششم: از منابع صحیح برای یادگیری استفاده كنیدمنظور از منابع صحیح چیست؟ منظور منابعی است كه شباهت زیادی به منابع افراد بومی یك زبان داشته باشد. برای مثال، اگر علاقه زیادی به خواندن دارید، به هیچ وجه منابع درسی را مطالعه نكنید. بلكه داستانهای كوتاه، رمانها، و كتابهایی را استفاده كنید كه مورد علاقه شماست. یا در مورد شنیدن، فرق زیادی است در اینكه شما یك مكالمه درسی را گوش بدهید تا مكالمه ای كه در فضای واقعی اتفاق افتاده است. اگر میخواهید زبان و شنیداری زبان را خوب فرا بگیرید، سعی كنید مكالمه هایی را گوش بدهید كه واقعی هستند. زیرا در این مكالمه ها، لهجه ها، حالات رفتاری، حركات دست و صورت و كلیه رفتار به شكل واقعی بروز می كنند. بهترین منبع برای یادگیری و تقویت شنیداری، استفاده از پادكستها هست). نمونه دیگر، مشاهده فیلمهای سینمایی زبان اصلی است كه برای تقویت و درك بهتر مكالمات و گفتگوها بسیار مفید هستند. مورد دیگر، استفاده از كتابهای صوتی است. كتابهای صوتی منبع خوبی برای یادگیری و تقویت شنیداری محسوب می شوند (فهرستی از كتابهای صوتی قابل دانلود بزودی در این وبلاگ و كلوب فرهیختگان منتشر خواهند شد). كتابهای صوتی یعنی كتابهایی كه توسط یك شخص روخوانی شده اند و به صورت فایل صوتی نسخه ای از آن استخراج شده است. نیازی به مطالعه كتاب نیست و شما فقط گوش بدهید و با شنیدن سعی كنید جملات و پاراگرافها و عبارات و نكات گرامری را یاد بگیرید. برای شروع می توانید از كتابهای صوتی مخصوص كودكان آغاز كنید یا از كتابهای صوتی سطح بندی شده استفاده نمایید. یكی از بهترین نمونه های منابع شنیداری، اخبارهای روزانه رادیوها هستند (نظیر بی بی سی، رادیو npr و ...)، تماشای سریالهای تلویزیونی نیز بهترین و قوی ترین ابزار مكمل محسوب میشود (سریالهای لاست، دكستر و ...)؛ اینها منابع واقعی و صحیح برای یادگیری زبان هستند.

قانون هفتم: از روش "بشنو و جواب بده" استفاده كنیداین قانون یكی از مهترین و اصولی ترین قوانین یادگیری زبان است و با عمل به آن، گرامر، مكالمه، شنیداری، واژگان و جمله سازی شما نیز بهبود پیدا می كند و تقویت می شود. "بشنو و جواب بده"، این روش در قالب داستانكهای كوتاه، كمك بزرگی به تقویت یادگیری زبان می كند. در این روش، شما به یك داستان كوتاه گوش میدهید و سپس به سوالاتی كه از شما به شكل شنیداری پرسیده میشود به شكل شنیداری پاسخ می دهید. این شیوه، فراتر ازشیوه گوش دادن صرف و شنیدن مكالمه های دو نفر است بلكه ذهن شما را برای یادگیری به چالش می كشد. سوال و جواب و دوباره سوال و جواب و دوباره سوال و جواب و این باعث میشود كه ذهن شما نیز درگیر مكالمه شود و سعی كند كه نكات شنیداری، لغوی، گرامری و جمله سازی و اصطلاحات یك مكالمه و متن را به شكل شنیداری فرا بگیرید.

منبع: سرزمین زبان




[ سه شنبه 28 مرداد 1393 ] [ 12:43 ب.ظ ] [ شهریار قربانی ]